محمد مهدى ملايرى

168

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

و متناسب با وضع جغرافيايى و طبيعى و اجتماعى ايران نضج و كمال يافته ، و در نتيجه قادر به راه بردن كشورى وسيع و دولتى نيرومند گرديده بود . و صالح با برگردان زبان اين ديوان از فارسى به عربى نظام و سازمانى را به زبان عربى منتقل ساخت كه يكى از مواريث مهم و باارزشى بود كه از ايران پيش از اسلام به ايران اسلامى انتقال يافته بود و يكى از دست‌آوردهاى مهم دولت خلفا و همهء دولتهايى گرديد كه در قلمرو اسلام در دوره‌هاى مختلف پايه و مايه گرفتند . عبد الرحمان پدر صالح صالح پسر عبد الرحمان سيستانى است . عبد الرحمان پدر صالح از مردم ناشرود ، دهستانى از سيستان ، بود كه در سال 30 يا 31 هجرى در هنگامى كه ربيع بن زياد از سوى عبد الله بن عامر امير بصره براى فتح سيستان گسيل شده و پس از فتح زرنگ به ناشرود حمله برده بود در آنجا به اسارت عرب‌ها درآمده و به بردگى فروخته شد ، و او را زنى از قبيلهء بنى تميم به نام عبله خريده بود و به همين جهت صالح را از موالى بنى تميم شمرده‌اند . « 1 » چنان كه از نوشتهء بلاذرى و ابن نديم « 2 » برمىآيد تنها پدر صالح در سيستان اسير شده بوده ولى از ابن عساكر نقل شده كه صالح و پدرش هردو از اسيران سيستانند . « 3 » از پدر صالح جز در همين مورد و به علت ذكر اسارت و فروخته شدن او نامى در تاريخ نمىبينيم ، نشانى صالح را هم نخستين بار در بصره مىيابيم . چون ربيع بن زياد و اعرابى كه سيستان را فتح كردند از اميرنشين بصره به آنجا اعزام شده بودند بنابراين طبيعى بوده كه اين مهاجمان با اسيران و غنائمى كه به دست آورده بودند دوباره به بصره بازگردند . نخستين نشانى او هم در بصره از خبرى به دست مىآيد كه از ابن عساكر نقل شده حاكى از اينكه او در بصره به ديوان زياد و عبيد الله بن زياد تردد داشته و

--> ( 1 ) . بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 485 . ( 2 ) . الفهرست ، ص 242 . ( 3 ) . دهخدا ، لغت‌نامه به نقل از ( تهذيب ابن عساكر ، ج 6 ص 371 ) .